عید غدیر خم سه شنبه 1395/6/30 بود.وقتی تو 27 روزه بودی.مسجد رسالت،یعنی مسجد نور به مناسبت این عید سعید جشنی به پا کرده بود.قرار بود من،تو و بابا مهدی باهم در این جشن شرکت کنیم اما متاسفانه اون روز بابا مهدی شیفت بود و نمی تونست با ما باشه.من،تو،مادر جون و زن عمو عاطفه باهم در این جشن شرکت کردیم.اونجا انقد صدای بلندگوهاشون زیاد بود که صدا تمام فضارو پر کرده بود و گاهی حتی گوش رو آزار میداد.اما تو ف